
✍محمد ریگی درخشان
ما سالهاست به جای حل مسئله، به مدیریتِ پیامدهای آن عادت کردهایم. هر بار قتلی رخ میدهد، هر بار کودکی ربوده میشود یا خونی بر زمین میریزد، همه وارد صحنه میشوند؛ حکومت وعده میدهد، مولویها مردم را به صلح دعوت میکنند، ریشسفیدان میانجی میشوند و چند روز بعد همهچیز به فراموشی سپرده میشود؛ تا بحران بعدی. انگار این جامعه نه برای پایان دادن به خشونت، بلکه برای تکرار آن سازمان یافته است.
حکومت سالهاست از امنیت، توسعه و عدالت سخن میگوید، اما نتیجه را مردم در زندگی روزمره خود میبینند. منطقهای که در آن فقر، تبعیض، ناامنی و بیاعتمادی مزمن شده، طبیعی است که خشونت نیز در آن بازتولید شود. در سیستان و بلوچستان، انگار دولت سالهاست سرش را زیر برف کرده؛ فقط یک مشکل هست، اینجا سالهاست برفی نباریده است!.
جامعه ما نیز باید در آینه به خودش نگاه کند. تا کی قرار است هر اختلافی را با خون و هر خون را با یک مراسم صلح خاتمهیافته تصور کنیم؟ تا کی میخواهیم به جای ساختن فرهنگ قانون، به سنتِ میانجیگری پس از فاجعه دل خوش کنیم؟
مولویها نیز باید این پرسش را از خود بپرسند که چرا بعد از دههها وعظ، نصیحت و برگزاری مراسم صلح، هنوز همان منبرها باید همان حرفها را تکرار کنند؟ اگر نسخهها مؤثر بودهاند، چرا بیماری مزمنتر شده است؟ شاید زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار موعظههای همیشگی، خودِ شیوه مواجهه با این بحران مورد بازنگری قرار گیرد.
و اما تحصیلکردگان؛ شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد. نسلی که قرار بود عقل نقاد جامعه باشد، یا در سکوت فرو رفته، یا به تماشاگر بحران تبدیل شده است. مدرکی که نتواند برای جامعه فکر تولید کند، چه ارزشی دارد؟دانشگاهی که نتواند خشونت، فقر، تعصب و بحرانهای اجتماعی را موضوع اندیشه و گفتوگوی عمومی کند، فقط کارخانه تولید مدرک است، نه مرکز تولید آگاهی.
حقیقت تلخ این است که سیستان و بلوچستان بیش از آنکه از فقر اقتصادی رنج ببرد، از فقر اندیشه جمعی رنج میبرد. همه دیگری را متهم میکنند، اما کمتر کسی حاضر است سهم خود را در این بنبست بپذیرد. حکومت، روحانی، روشنفکر، ریشسفید و مردم؛ همه از مسئولیت سخن میگویند، اما کمتر کسی مسئولیت را از خودش آغاز میکند.
نجات این جامعه نه از لوله تفنگ میگذرد، نه از یک خطبه، نه از یک بیانیه و نه از یک مراسم صلح. نجات از جایی آغاز میشود که جرأت کنیم خودمان، باورهایمان، سنتهایمان و شیوههای حل مسئلهمان را نقد کنیم. جامعهای که از نقد خود میترسد، محکوم به تکرار تاریخ خود است.
Be the first to comment