✍ عبدالرحمن بلوچ
زاهدانِ دیروز، زاهدانِ امروز
بلوچستان سالهاست که در آتش تبعیض، بیعدالتی، فقر و بیکاریِ تحمیلی و هدفمندِ یک حکومت ایدئولوژیک میسوزد. این سخن یک ادعا نیست، بلکه واقعیتی تلخ است که هر روز با تمام وجود در مرکز بلوچستان لمس میشود. زاهدان، شهری که پیش از انقلاب ۵۷ از نظر بافت جمعیتی، بهطور کامل بلوچنشین و اهل سنت بود، امروز به عرصه یک جنگ نرم برای تغییر چهره و هویت خود تبدیل شده است. حکومتی که بر سر کار آمد، به جای توسعه و برقراری عدالت، سیاست کنترل و سلطه بر ملت بلوچ را در پیش گرفت. در مسیر تحقق این هدف، با اجرای مهندسی جمعیتی و انتقال و اسکان اقلیتهای غیربومی در این شهر، گامبهگام بافت اصیل آن را دستخوش تغییر کرد.
انحصار اداری و رانتخواری؛ غصب نود درصدی فرصتهای بومی
امروز شرایط به گونهای رقم خورده است که اگرچه اکثریت جمعیت زاهدان را بلوچها با مذهب اهل سنت تشکیل میدهند، اما سهم آنان از مدیریت و اشتغال در سرزمین خودشان تقریباً هیچ است. بیش از نود درصد کارکنان، کارمندان و مدیران ادارات دولتی و حکومتی از میان افراد غیربلوچ انتخاب شدهاند. حکومت با واگذاری پستهای کلیدی، اعطای امتیازات ویژه اقتصادی و فراهم کردن امکانات گسترده برای مهاجران غیربومی (که در درجه نخست شامل زابلیها و در مراحل بعدی بیرجندیها، کرمانیها و یزدیها میشوند)، طبقهای وابسته و برخوردار از رانت را در قلب بلوچستان شکل داده تا نبض مدیریت و اقتصاد شهر را از دست مردمان بومی خارج کند. ما بهتر است بدانیم که مهندسی جمعیتی و انحصار اداری، صرفاً یک جابهجایی ساده نیست؛ بلکه طرحی هدفمند برای به حاشیه راندن دائمی فرزندان ما و غصب آینده بلوچستان در بستر فقر ساختاری است.
تقابل نمادین با باورهای بلوچ؛ نمایش قدرت در مراسمات مذهبی
در روزهای اخیر و همزمان با آغاز دهه اول محرم، این مهندسی هویت، آشکارتر از همیشه در خیابانهای زاهدان به نمایش درآمد. برگزاری مراسم عزاداری به مدت ده شب، بهویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا که از ساعت ۸ شب تا نیمه های شب ادامه داشت، نشان داد که چگونه مرکز و شریانهای اصلی یک شهر سنینشین، هر شب به مدت سه چهار ساعت بهطور کامل در انحصار این مراسم قرار میگیرد. مشاهدات میدانی حاکی از آن است که بیش از ۵۰ ایست بازرسی و گیت امنیتی برای تأمین امنیت این مراسم مستقر شده بود؛ همان امنیتی که وقتی نوبت به حفاظت از جان جوانان بلوچ، زندگی مردم و امنیت کسبوکارها میرسد، بهکلی ناپدید میشود.
سؤال اساسی اینجاست؛ اگر این مراسم در شهری برگزار میشد که اکثریت یا تمام جمعیت آن شیعه بودند، هیچ محل بحثی نداشت و حق طبیعی آنان تلقی میشد. اما اینجا بلوچستان است؛ سرزمینی که در فرهنگ و باورهای مذهبی آنها، اساساً عزاداری به این شیوه جایگاهی ندارد. در فرهنگ اصیل مردم بلوچ، تنها دو مناسبت بزرگ مذهبی وجود دارد: عید سعید فطر و عید سعید قربان. این دو عید نیز نه به معنای برگزاری جشنهای پرزرقوبرق و مراسم رسمی حکومتی، بلکه فرصتهایی مبارک برای صلهرحم، دیدار خویشاوندان، طلب حلالیت و گذشت از یکدیگر هستند. با این حال، حکومت نهتنها برای این دو عید بزرگ بلوچها هیچ برنامه و تسهیلاتی در نظر نمیگیرد، بلکه تمام توان، بودجه و امکانات نظامی و دولتی خود را بسیج میکند تا عید غدیر، دهه اول محرم، تاسوعا و عاشورا و پیادهروی اربعین را با جمعیتی بالغ بر هزاران نفر از وابستگان خود، در قلب مرکز بلوچستان به نمایش بگذارد.
تناقضهای آشکار؛ از ناهنجاریهای رفتاری تا استثمار فقر و گرسنگی
این مراسمها که طی چند سال اخیر بهشدت گسترش یافته و ترویج شدهاند، از نگاه نویسنده در تعارضی عمیق با روح، فرهنگ و هویت اصیل مردم بلوچ قرار دارند. هنگامی که با نگاهی دقیق و از منظر یک شاهد عینی به درون این تجمعات مینگریم، با مجموعهای از تناقضها و ناهنجاریهایی روبهرو میشویم که نشانی از معنویت در آن احساس نمیشود. از یک سو، جوانان و نوجوانانی دیده میشوند که این مراسم را به صحنهای برای رفتارهای سبک، چشمچرانی پسران و آرایشهای غلیظ دختران تبدیل کردهاند و به نوعی آیینهای خود را نیز به سخره گرفتهاند و از سوی دیگر، با انبوهی از انسانهای گرسنه، محروم و گرفتار فقر مواجه میشویم.
دقیقاً در دل همین هزینههای سنگین نظامی، امنیتی و تدارکاتی برای برگزاری این مناسک، بودجههایی نهفته است که میتواند بهراحتی فقر و بیکاری گسترده را در سراسر استان کاهش دهد؛ اما حاکمیت برای تحقق عدالت، برابری و رفاه نیامده است. دغدغه حاکمان نالایق، ریشهکن کردن فقر نیست، بلکه بازتولید و تداوم آن است.
حکومت بهصورت عامدانه جامعه را در فقر نگه داشته و انسانهایی محروم و تهیدست پرورش داده است که با کوچکترین محرک مادی جذب میشوند. صحنه هجوم مردم به ایستگاههای صلواتی برای دریافت یک تکه کیک یا بیسکویت، تصویری دردناک از استثمار گرسنگی را به نمایش میگذارد. حاکمیت، گرسنگان را آگاهانه تولید کرده و سپس با پرداخت حقوقهای اندک یا کمکهای صنفی، آنان را به ویترینهای مذهبی خود وابسته و مطیع ساخته است. بیش از نود درصد کسانی که در این کارناوالهای حکومتی حضور دارند، حقوقبگیران، رانتخواران و وابستگان سفره نظام هستند که برای حفظ منافع و مزایای خود، مأمور پر کردن خیابانها و صفوف این مراسم شدهاند.
سخن پایانی و هشدار آگاهیبخش؛ بیداری ملت بلوچ ضرورتی اجتنابناپذیر
همتباران و مردم شریف بلوچ! آنچه اخیرا در زاهدان و دیگر شهرهای بلوچستان با نام عزاداری محرم در حال وقوع بود، صرفاً یک آیین مذهبی ساده نیست؛ بلکه هجمهای فرهنگی، اقتصادی و جمعیتیِ سازمانیافته برای دگرگون کردن هویت ماست. حکومت با ترویج این برنامهها، در پی آن است که از یک سو بافت بومی را به حاشیه براند و از سوی دیگر، با بهرهگیری از اهرم فقرِ عامدانه، عزت نفس مردم ما را هدف قرار دهد. باید آگاه باشیم که ریشه فقر، بیکاری و حاشیهنشینی فرزندانمان در همین تبعیضهای ساختاری و ترجیح اقلیت رانتخوار غیربومی بر اکثریت صاحبان این سرزمین نهفته است. سکوت و بیتفاوتی، به معنای پذیرش تدریجی این استعمار نوین و به فراموشی سپردن فرهنگ اصیل خواهد بود. بیداری، حفظ همبستگی و پافشاری بر هویت بومی، تنها راه پاسداری از آینده بلوچستان است.
(توضیح: مطلب منتشرشده لزوما نمیتواند نظر «رسانک» باشد.)
Be the first to comment