منازعه امام‌جمعه اهل تشیع چابهار و نماینده مجلس این شهرستان؛ اختلاف بر سر مردم یا رقابت بر سر قدرت؟

✍ شهمیر بلوچ

انتشار کلیپی بیش از دو دقیقه‌ای از سخنان تند و پرخاشگرانه «سیدمحمد موسوی»، امام‌جمعه اهل تشیع و نماینده ولی‌فقیه در چابهار، علیه «محمدانور بجارزهی»، نماینده شهرستان‌های جنوبی بلوچستان در مجلس ایران، بار دیگر توجه افکار عمومی مردم بلوچ را به لایه‌های پنهان ساختار قدرت در این منطقه جلب کرده است. موسوی در یک تجمع شبانه حکومتی در چابهار با لحنی تند به عملکرد نماینده مجلس حمله می‌کند. بررسی دقیق این تحولات نشان می‌دهد که بازیگران رسمی، چه در جایگاه‌های انتصابی و چه در موقعیت‌های انتخابی، در نهایت کارکردی مشترک را دنبال می‌کنند؛ یعنی تضمین بقای حاکمیت و صیانت از منافع طبقه‌ای خاص از وابستگان نظام. از این منظر، این رویارویی کلامی را می‌توان نمونه‌ای آشکار از یک پازل ساختاری بزرگ‌تر دانست.

موسوی در بخشی از سخنان خود مدعی می‌شود که «دشمن» پس از ناکامی در دستیابی به اهدافش در جنگ اخیر، اکنون «تاب‌آوری ملت» و «کار مسئولان» را هدف قرار داده و از بی‌توجهی برخی مسئولان نسبت به این تجمعات انتقاد می‌کند. در یک تحلیل انتقادی، می‌توان گفت این کارگزار غیربومی، مفهوم «تاب‌آوری» را نه در صبوری مردم بلوچ در برابر فقر، تورم فزاینده و پروژه‌های نافرجام توسعه، بلکه در کاهش شمار حامیان ایدئولوژیک نظام در تجمعات شبانه معنا می‌کند که شاید حتی یک درصد از بافت جمعیتی چابهار را نیز نمایندگی نکنند. در چنین منظومه فکری، معضلاتی همچون بوروکراسی آلوده به رشوه، بیکاری گسترده جوانان بلوچ و فقر مطلق، اساساً جایگاه و اهمیتی تعیین‌کننده ندارند؛ زیرا از منظر لایه‌های سخت قدرت، حفظ نظام بر هر امر دیگری اولویت دارد، حتی اگر هزینه آن بر دوش توده‌های مردم و در قالب فشارهای اقتصادی سنگین تحمیل شود.

محور دیگر سخنان موسوی به صدور دستور برای حضور در جلسات و انتقاد از نقش بجارزهی در عزل و نصب‌ها اختصاص دارد. او می‌گوید نماینده مجلس پیوسته خواستار تغییر رؤسا و مدیران است، اما در این مجالس و تجمعات حضور پیدا نمی‌کند. این بخش از سخنان امام‌جمعه، به روشنی موازنه واقعی قدرت در این منطقه را به نمایش می‌گذارد؛ جایی که نهاد انتصابی خود را در جایگاهی بالاتر و آمرانه نسبت به نهاد پارلمانی می‌بیند. این اظهارات در عین حال اعترافی ناخواسته به غلبه روابط بر ضوابط و حاکمیت ساختار رانت‌سالارانه در فرآیندهای مدیریتی است. موسوی عملاً نشان می‌دهد که عزل و نصب مدیران محلی بیش از آنکه بر پایه کارآمدی و شایستگی باشد، تابع چانه‌زنی‌های سیاسی و منفعت‌طلبانه است؛ روندی که به بازتولید مسئولانی می‌انجامد که دسترسی به بیت‌المال را پاداش وفاداری خود به کانون‌های قدرت تلقی می‌کنند.

موسوی در ادامه با به‌کارگیری تعبیر موهن «عقلش را به کار بیندازد»، نماینده مجلس را به قوم‌وخویش‌سالاری در انتصاب فرمانداران و مدیران متهم می‌کند و در عین حال بر این نکته تأکید دارد که او طی بیش از ۹۰ روز برگزاری این تجمعات، حتی یک شب نیز در میان حاضران حضور نیافته است. این بخش از سخنان، اوج نارضایتی ساختار انتصابی از عدم تمکین کامل یک کارگزار انتخابی به مناسک و نمایش‌های ایدئولوژیک حاکمیت را آشکار می‌سازد. از منظر موسوی، مسئله اصلی نه فساد و نه فامیل‌بازی در انتصابات، بلکه عدم حضور نماینده در این تجمعات و برنامه‌های حکومتی است. در این نقطه، تعارض منافع به شکلی عریان خود را نشان می‌دهد؛ نماینده در پی تثبیت شبکه نفوذ خانوادگی و محلی خود برای حفظ موقعیت سیاسی است و امام‌جمعه نیز در پی نمایش وفاداری آشکار کارگزاران به مرکز قدرت. شدت این منازعه بر سر موضوعاتی که برای بخش بزرگی از جامعه محروم چابهار کمترین تأثیر مستقیم بر زندگی روزمره ندارد، بیانگر فاصله عمیق کارگزاران با واقعیت‌های موجود در میان مردم است.

در بخش پایانی سخنان، موسوی با تأکید بر اینکه از بیان این مطالب «هیچ باک و وحشتی» ندارد، نماینده را به حذف از عرصه سیاسی در انتخابات آینده تهدید کرده و در پایان نیز از حاضران می‌خواهد برای رهبر جمهوری اسلامی صلوات بفرستند. این ادعای اقتدار، نه بر پایه اراده عمومی، بلکه بر پشتوانه ساختارهای نظامی و منابع گسترده مالی و اقتصادی منطقه‌ای استوار است؛ منابعی همچون منطقه آزاد چابهار، مرز ریمدان و کریدورهای مهم تجارت دریایی. از نگاه منتقدان، این ظرفیت‌های اقتصادی به جای آنکه در خدمت توسعه بلوچستان و کاهش فقر بومیان قرار گیرند، به پشتوانه‌ای برای حفظ وضع موجود و تأمین هزینه‌های بقای ساختار قدرت تبدیل شده‌اند.

تهدید نماینده به حذف سیاسی نیز از همین منظر، نشانه‌ای از نمایشی بودن فرآیندهای دموکراتیک تلقی می‌شود؛ آن هم در شرایطی که شکاف میان جامعه و حاکمیت افزایش یافته و نظام با اتکا به اقلیتی برخوردار از مواهب حکومتی، در پی کسب مشروعیتی تصنعی است.

برآیند این واکاوی نشان می‌دهد که موسوی و بجارزهی، با وجود منازعات لفظی و اختلافات آشکار، در واقع دو روی یک سکه‌اند. هر دو بازیگر، مشروعیت و استمرار حضور خود را از کلان‌ساختار حکومت ایدئولوژیک ـ نظامی می‌گیرند و بقای سیاسی خود را در چارچوب همان ساختار تعریف می‌کنند. اختلاف آنها نه بر سر حقوق تضییع‌شده مردم بلوچ، فقر گسترده یا تبعیض‌های ساختاری در چابهار، بلکه بر سر نحوه خدمت به مرکز قدرت، توزیع رانت در عزل و نصب‌ها و سهم‌خواهی از منابع و فرصت‌های سیاسی است. از این منظر، این تقابل بیش از آنکه بازتاب‌دهنده مطالبات عمومی باشد، نوعی «جنگ زرگری» و منازعه درون‌گروهی بر سر قدرت به شمار می‌رود. در چنین شرایطی، بخش بزرگی از مردم چابهار با این برداشت مواجه‌اند که هیچ‌یک از این دو جریان دغدغه‌ای واقعی برای منافع عمومی ندارند و خروج از این چرخه ناکارآمد را تنها راه عبور از وضعیت موجود می‌دانند؛ چرا که به باور آنان، حامیان اصلی این نمایش‌های خیابانی، در صورت قطع مواجب و امتیازات حکومتی، به سرعت چهره واقعی خود را آشکار خواهند کرد.

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*