سوختبر؛ هم هدف گلوله، هم منبع درآمد؟ / آیا بودجه بلوچستان از جیب سوختبران تأمین می‌شود؟

✍هدادات بلوچ

در بلوچستان، سوختبری برای هزاران شهروند نه یک انتخاب، بلکه حاصل سال‌ها بیکاری، فقر تحمیلی، محرومیت و نبود فرصت‌های شغلی پایدار است؛ کاری پرخطر که هر روز جان سوختبران را در معرض تیراندازی نیروهای نظامی، تصادف، واژگونی خودرو، آتش‌سوزی و سرقت قرار می‌دهد. با این حال، تناقض بزرگ آنجاست که همان ساختارهایی که برای جان سوختبران ارزشی قائل نیستند و آنان را با عنوان «قاچاقچی سوخت» هدف برخورد قرار می‌دهند، در مقاطع مختلف تلاش کرده‌اند همین فعالیت را تحت طرح‌ها و سازوکارهای گوناگون در اختیار خود قرار دهند و از آن درآمد کسب کنند.

سوختبر بلوچ در این ساختار، در موقعیتی متناقض و ناعادلانه قرار گرفته است؛ اگر در جاده‌های مرزی برای تأمین نان خانواده‌اش سوخت حمل کند، ممکن است هدف تیراندازی قرار گیرد و جان خود را از دست بدهد، اما اگر همان فعالیت در قالب طرح‌های مورد تأیید نهادهای حکومتی و با سازوکارهای رسمی انجام شود، ناگهان به یک «ظرفیت اقتصادی» و منبع درآمد تبدیل می‌شود. پرسش اساسی این است که چرا وقتی قرار است از سوختبری درآمد حاصل شود، سوختبر به رسمیت شناخته می‌شود، اما وقتی پای امنیت و حقوق او در میان است، همان انسان به «قاچاقچی» تقلیل پیدا می‌کند؟

با روی کار آمدن منصور بیجار، استاندار سیستان و بلوچستان و در شرایطی که دولت پزشکیان بر افزایش اختیارات استانداران تأکید دارد، انتظار می‌رفت این اختیارات در مسیر شکستن چرخه فقر، تبعیض و محرومیت در بلوچستان به کار گرفته شود؛ نه اینکه فشار اقتصادی بیشتری بر محروم‌ترین اقشار استان وارد شود. بلوچستان سال‌هاست با کمبود بودجه‌های عمرانی، ضعف زیرساخت‌ها، بیکاری و عقب‌ماندگی اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ اما پرسش مهم‌تر این است که چرا هزینه این محرومیت باید دوباره از جیب همان مردمی پرداخت شود که قربانی این وضعیت هستند؟

بلوچستان استانی برخوردار از معادن، مرزهای تجاری زمینی و دریایی، سواحل، بنادر و ظرفیت‌های گسترده اقتصادی است. از معادن طلا و منابع طبیعی گرفته تا موقعیت راهبردی مرزها و بنادر، ظرفیت‌هایی که می‌توانند پایه توسعه پایدار استان باشند. با این حال، بخش قابل توجهی از مردم همچنان برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی با مشکل مواجه‌اند و جوانان، در نبود شغل و درآمد پایدار، به مشاغل پرخطری مانند سوختبری روی می‌آورند.

در چنین شرایطی، به جای آنکه دولت زمینه اشتغال، سرمایه‌گذاری و بهره‌مندی مردم بومی از ثروت‌های منطقه را فراهم کند، طرح‌هایی مانند «رزاق» و سایر سازوکارهای ساماندهی مرزنشینان مطرح می‌شوند؛ طرح‌هایی که اگر واقعاً با هدف تأمین معیشت مرزنشینان طراحی شده‌اند، باید نخست امنیت، کرامت و درآمد عادلانه آنان را تضمین کنند، نه اینکه فعالیتی را که مردم از سر ناچاری به آن روی آورده‌اند، به سازوکاری برای کنترل و دریافت وجه از آنان تبدیل کنند.

امروز جوان بلوچ که در بسیاری موارد نان‌آور یک یا چند خانواده است، میان بیکاری و سوختبری یکی را انتخاب می‌کند؛ شغلی که پایان آن می‌تواند گلوله، تصادف، سرقت یا سوختن در میان شعله‌های همان سوخت باشد. با این وجود، همین جوان محروم از یک سو با برخوردهای نظامی و امنیتی مواجه است و از سوی دیگر، در برخی مناطق با مطالبه مبالغی تحت عناوینی مانند «همیاری» و «هماهنگی» روبه‌رو می‌شود.

اعتراض اخیر سوختبران روتک میرجاوه به دریافت ۱۵ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان تحت عنوان «همیاری» و ۶ میلیون تومان هزینه «هماهنگی» نمونه‌ای قابل تأمل از همین وضعیت است. برای سوختبری که سرمایه، درآمد و امنیت شغلی مشخصی ندارد، پرداخت چنین مبالغی مسئله‌ای جزئی نیست؛ بلکه می‌تواند بخش بزرگی از درآمد او و هزینه زندگی خانواده‌اش را تحت تأثیر قرار دهد.

از سوی دیگر، اگر طرح «رزاق» و دیگر طرح‌های ساماندهی مرزنشینان برای تأمین معیشت مردم ایجاد شده‌اند، باید پرسید چگونه ممکن است سوختبر هم هزینه سنگین بپردازد، هم امنیت جانی نداشته باشد و هم در نهایت با عنوان قاچاقچی تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا هدف ساماندهی، حمایت از مرزنشین است یا انتقال کنترل و درآمد حاصل از فعالیت مرزی از دست مردم به نهادها و مجموعه‌های دیگر؟

تناقض موجود بیش از هر چیز نشان می‌دهد که مسئله فقط سوختبری نیست؛ مسئله، نوع نگاه حاکمیت به فقیرترین شهروندان بلوچستان است. سوختبر زمانی که باید برای جانش هزینه شود، شهروندی بی‌پناه است؛ اما زمانی که قرار است از فعالیتش درآمدی حاصل شود، به بخشی از یک بازار و منبع اقتصادی تبدیل می‌شود. این تناقض را نمی‌توان با عنوان‌هایی مانند «ساماندهی» پنهان کرد.

اگر قرار است سوختبری ساماندهی شود، نخست باید جان سوختبر حفظ شود؛ اگر قرار است فعالیت مرزی رسمی شود، باید سهم واقعی مرزنشین از آن تضمین شود و اگر قرار است از ظرفیت‌های مرزی درآمدی برای توسعه بلوچستان ایجاد شود، این درآمد نباید با فشار بر فقیرترین مردم استان تأمین شود.

بلوچستان برای توسعه به جیب سوختبر نیاز ندارد؛ به بازگشت ثروت بلوچستان به بلوچستان نیاز دارد. منابعی که از زمین، معدن، مرز، دریا و تجارت این سرزمین به دست می‌آید، باید صرف توسعه همان منطقه و بهبود زندگی مردم آن شود. تبدیل سوختبر به منبع درآمد، در حالی که همان سوختبر در جاده‌ها امنیت جانی ندارد، نه «ساماندهی معیشت»، بلکه بازتولید فقر و وابستگی است.

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*