بلوچستان؛ مسئله محرومیت نیست، مسئله عدالت است

✍ زِروان بلوچ

یک پرسش اساسی درباره بلوچستان در ایران همچنان بی‌پاسخ مانده است: چرا سرزمینی با ظرفیت‌های قابل‌توجه معدنی، دریایی، تجاری و انسانی، همچنان با شکاف جدی در دسترسی به بهداشت، آموزش، اشتغال و زیرساخت‌های اساسی مواجه است؟ «محرومیت» علت نیست؛ توصیفی از یک وضعیت است. وقتی از محرومیت بلوچستان سخن گفته می‌شود، باید پرسید چه عواملی این وضعیت را به وجود آورده و چرا با وجود ظرفیت‌های گسترده این منطقه، این شکاف همچنان پابرجاست.

یک شهروند بلوچ و یک شهروند فارس، هر دو در یک جغرافیای سیاسی زندگی می‌کنند و باید از حقوق و فرصت‌های برابر برخوردار باشند؛ اما تجربه زندگی آنان در بلوچستان و شهرهایی مانند تهران و اصفهان، در بسیاری از موارد تفاوتی محسوس دارد. دسترسی به پزشک متخصص و مراکز درمانی مجهز در شهرهای بزرگ، برای بسیاری از شهروندان امری معمول است، در حالی که یک بیمار در بلوچستان گاه برای دریافت خدمات تخصصی ناچار است به شهرهایی مانند یزد، شیراز یا تهران سفر کند. در چنین شرایطی، هزینه درمان تنها به هزینه خدمات پزشکی محدود نمی‌شود و مخارج رفت‌وآمد، اقامت و مراجعات بعدی نیز به آن اضافه می‌شود.

این وضعیت تنها یک مشکل درمانی نیست؛ پیامدهای اقتصادی نیز دارد. بخشی از درآمد خانواده‌های بلوچ که می‌توانست در اقتصاد محلی گردش کند، برای تأمین نیازهای اولیه‌ای مانند درمان از منطقه خارج می‌شود. به این ترتیب، ضعف زیرساخت‌های عمومی نه‌تنها کیفیت زندگی شهروندان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه خود به عاملی برای تداوم ضعف اقتصادی منطقه تبدیل می‌شود.

در حوزه اشتغال نیز کمبود فرصت‌های رسمی، پایدار و متناسب با ظرفیت‌های منطقه، بخشی از نیروی کار را به سمت فعالیت‌های غیررسمی و پرخطر سوق داده است. سوختبری را نمی‌توان صرفاً یک انتخاب فردی یا مسئله‌ای جدا از شرایط اقتصادی بلوچستان دانست. گسترش این پدیده را باید در چارچوب کمبود فرصت‌های شغلی پایدار، فقر تحمیلی و نبود گزینه‌های اقتصادی کافی برای بخشی از مردم منطقه بررسی کرد. تا زمانی که فرصت‌های شغلی امن و پایدار وجود نداشته باشد، نمی‌توان انتظار داشت فعالیت‌های پرخطر به‌سادگی از چرخه زندگی اقتصادی مردم حذف شوند.

در مقابل، بلوچستان خود از ظرفیت‌های مهم اقتصادی برخوردار است؛ از سواحل و موقعیت راهبردی دریایی گرفته تا معادن، تجارت مرزی، کشاورزی، گردشگری و نیروی انسانی. با این حال، یک پرسش همچنان برای مردم منطقه مطرح است: سهم جامعه محلی از ثروت و توسعه‌ای که از این سرزمین حاصل می‌شود، چیست؟ همین مسئله در حوزه آموزش نیز خود را نشان می‌دهد. محل تولد نباید تعیین‌کننده کیفیت مدرسه، دسترسی به آموزش عالی، امکان ورود به بازار کار یا آینده یک کودک باشد. برخورداری از آموزش باکیفیت و فرصت برابر، بخشی از حقوق شهروندی است و نباید به جغرافیای محل تولد وابسته باشد.

در کنار توسعه اقتصادی و اجتماعی، زبان و فرهنگ نیز بخشی از حقوق مردم بلوچ است. مطالبه برای حفظ و آموزش زبان مادری و پاسداشت فرهنگ بومی، نباید با تجزیه‌طلبی خلط شود.

مسئله بلوچستان، درخواست امتیاز ویژه نیست. مطالبه مردم این سرزمین، برخورداری برابر از فرصت‌ها، توسعه عادلانه، مشارکت در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با منطقه و سهم منصفانه از ظرفیت‌ها و منابع سرزمین خود است. بلوچستان برای توسعه به ترحم نیاز ندارد؛ به سازوکارهای عادلانه نیاز دارد. مسئله اصلی نیز «امتیازخواهی» نیست، بلکه کرامت شهروندی، برابری در فرصت‌ها و عدالت در توزیع منابع و امکانات است.

اگر قرار است درباره توسعه بلوچستان سخن گفته شود، نقطه آغاز این بحث نباید این باشد که چگونه می‌توان به مردم این منطقه کمک کرد؛ بلکه باید پرسید چرا شهروندان این سرزمین هنوز از فرصت‌هایی که باید به‌صورت برابر در اختیار همه شهروندان ایران باشد، برخوردار نیستند.

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*