قایقی بر ساخته از خون؛ چرا خشونت، جمهوری اسلامی ایران را به بقا نمی‌رساند

✍️ محمد دهواری

در روزهای اخیر، گزارش‌ها و روایت‌های متعددی که از سوی منابع مختلف، از رسانه‌های مستقل تا نهادهای حقوق بشری و فعالان سیاسی منتشر شده، تصویری نگران‌کننده از وضعیت سرکوب در ایران ترسیم می‌کند. این روایت‌ها، اگرچه در برآورد تعداد قربانیان و جزئیات آماری اختلاف‌هایی جدی با یکدیگر دارند، اما در یک نکته هم‌داستان‌اند: استفاده گسترده، سیستماتیک و فزاینده از خشونت دولتی به‌عنوان ابزار اصلی مواجهه با جامعه. همین نقطه اشتراک، فارغ از هر عدد مشخص، نشان‌دهنده بحرانی عمیق در شیوه حکمرانی است؛ بحرانی که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک وضعیت اضطراری یا واکنش موقت امنیتی تلقی کرد.

جمهوری اسلامی در وضعیتی قرار گرفته که مسئله اصلی آن نه فقط فشارهای خارجی یا بحران‌های اقتصادی، بلکه فرسایش شدید مشروعیت درونی است. حکومتی که ناچار می‌شود رابطه خود با جامعه را از مسیر اقناع، مشارکت و رضایت عمومی قطع کند و به‌جای آن، بر ترس، تهدید و حذف فیزیکی تکیه بزند، عملاً به بن‌بست حکمرانی رسیده است. توسل به خشونت عریان، در این معنا، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ناتوانی در بازتولید رضایت اجتماعی است.

در این چارچوب می‌توان وضعیت کنونی را به قایقی تشبیه کرد که نه بر پایه اعتماد و همراهی جامعه، بلکه بر انباشت قربانیان و سرکوب بنا شده و بر دریایی از خون حرکت می‌کند. مسئله این قایق، تعداد دقیق کشته‌شدگان نیست؛ مسئله آن است که حیاتش وابسته به تداوم خشونت است. چنین سازه‌ای، هرچقدر هم با زور به حرکت درآید، از درون ناپایدار و شکننده است. خشونت نمی‌تواند جایگزین مشروعیت شود و حذف، هرگز پیوندی پایدار میان حاکمیت و جامعه ایجاد نمی‌کند.

مدافعان سرکوب معمولاً استدلال می‌کنند که خشونت، امنیت می‌آورد و مانع فروپاشی می‌شود. اما تجربه تاریخی و منطق سیاسی خلاف این را نشان می‌دهد. امنیتی که بر ارعاب و کشتار استوار باشد، امنیتی پرهزینه، موقتی و شکننده است. هر موج تازه سرکوب، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت سکوت ایجاد کند، اما در بلندمدت شکاف میان دولت و جامعه را عمیق‌تر کرده و هزینه کنترل را افزایش می‌دهد؛ تا جایی که نظام سیاسی دیگر قادر به بازگشت به وضعیت عادی نخواهد بود.

مسیر کنونی جمهوری اسلامی، مسیری به‌سوی ثبات و دوام نیست، بلکه راهی است که به فرسایش تدریجی و فروپاشی سیاسی می‌انجامد. این فرایند ممکن است زمان‌بر باشد و شکل آن قابل پیش‌بینی دقیق نباشد، اما منطق آن روشن است: حکومتی که بقای خود را به استمرار خشونت گره می‌زند، در واقع نه از مرگ سیاسی می‌گریزد و نه آن را حل می‌کند؛ بلکه فقط آن را به تعویق می‌اندازد، آن هم به بهای عمیق‌تر شدن شکافی که سرانجام گریبان خودش را خواهد گرفت.

اولین نفری باشید که دیدگاه می‌نویسد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


*